محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
72
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
خونريزانه ، اردوى سلطان مراد را منهزم و مقهور و سلطان مراد را به همراهى برادران و هواخواهانش به فرار مجبور نمودند و مملكت آناطولى را از هرج و مرج شاهزادگان رهانيده ، به بروسه رفتند و حكمى سخت به سنان پاشا نوشتند كه سلطان مراد را تعاقب نمايد و شرّ جلاليان را نيز از آن حوالى مرفوع سازد . لهذا سنان پاشا به همراهى حسين بيگ و تاج الدين بيگ به تعجيل تمام از بروسه رجعت به آناطولى نمود . سلطان مراد كه به همراهى دو هزار مرد جنگى و برادران خود فرار كرده بود ، مستقيما به قازچايرى رفته ، ملحق به اردوى جلاليان شد . نور على خليفه از ورود شاهزاده بسيار خرسند شده ، قدوم او را ميمنت شمرد و از ييلاق كوچ كرده متوجه توقاد گرديدند . اما اين بار مردمان شهر توقاد ، جلاليان و فراريان را نپذيرفته اظهار مخالفت نمودند و بعد از خونريزى بسيار ، جلاليان و فراريان به حيله بر اهالى غالب آمده ، اول پاك اهالى را تاخته و قتل عام كرده ، بعد شهر را سوختند و رو به طرف ملاطيه كرده وارد ينگى شهر كه امروز معروف به آسپوزه است ، شدند . سلطان مراد در اينجا از نورعلى جدا شده ، به عزم التجا متوجه ايران شد و نورعلى نيز فوجى از جلاليان را به تاخت حشم شيخ حسن گسيل ساخت . جلاليان غفلة شبانه بر سر حشم ريخته ، هر آنچه خارج مروّت انسانيه و لازمهء جلاليه بود كردند و با اموال بىاندازه به اردويشان مراجعت نمودند . بنابراين نورعلى نيز متوجه ارزنجان گرديد . آنگاه كه اردوى جلاليان به موضع ابويازى رسيد ، به نور على خبر دادند كه سنان پاشا و حسين بيگ و تاج الدين بيگ با پانزده هزار سوار از قشون عثمانى شما را تعاقب دارند . و حال اينكه تمام سوار عثمانى كه او را تعاقب مىكردند ، سه هزار و چند صد نفر بود ؛ زيرا اينها كه شنيده بودند نورعلى روملو خبردار از ورود لشكر سلطانى شده ، به ايران مىگريزد ، از اردو همان سوار را برداشته نورعلى را تعاقب كرده بودند . به قول تواريخ صفويه نورعلى كه ورود متعاقبين را ديد ، عود نمود و در برابر ايشان صف آرايى كرده ، فوجى را نيز چرخهچى گردانيد . از آن جانب امراى عثمانيان نيز از بالاى تپه نازل به شدت شده ، بعد از ترتيب ميمنه و ميسره شروع به محاربه و مناوشه نمودند . چرخهچىهاى عثمانى ، چرخهچىهاى جلاليان را پيش انداخته به ضرب شمشير ، به قلب صف آنها ملحق كردند . اما جلاليان مردانه ايستاده از عثمانيان روگردان نشده تا به تاريكى مغرب جنگيدند و بنا به تاريكى طبل بازگشت زده هر دو طرف دست از جنگ كشيده و به اردوى خود مراجعت نمودند . قشون عثمانى كه از امتداد مسافرت بسيار خسته شده ، محض رسيدن به دشمن ، بناى جنگ و جدال را گذارده بودند ، همين كه از دشمن جدا شده ، به چادرهاى خود آمدند ، غالب آنها از غلبهء خستگى و بيحالى غذا هم نخورده ، به خواب رفتند . جلاليان چون از خسته بودن لشكر عثمانيان اطلاع داشتند ، در نيم شب ترتيب دستجات